حكيم زجاجى
171
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
برفتى خود آن كافر كندرو * شكنجه همىكردشان نوبهنو ستادى به نزديك ايشان پليد * درآن صبر كردى دلاور يزيد نكردى از آن زخم بىرحم ، آه * از آن طيره گشتى دل كينهخواه يكى روز حجاج بدكار گفت * از اين مرد ماندم كنون در شگفت 205 كه هرگز ننالد از اين زخم خوب * نگردد ز زخم گران پايكوب يكى گفت بر ساق آن نامدار * نشا [ ن ] است و زخمى قوى استوار بمانده در آن هشت پيكان تير * چو خواهى كه نالد به زارى چو زير بر آن زخم فرماى چوبش زدن * كه شايد ز تن جان او بستدن بفرمود حجاج تا چوب سخت * زدندش بر آن ساق همچون درخت 210 از آن زخم بىرحم فرياد كرد * خدا را به نام مهين ياد كرد بناليد بيچاره چو [ ن ] زير زار * بباريد خون جگر بر كنار بپرسيد حجاج بدكار از اوى * كه پرسم تو را ، راست با من بگوى كزين صعبتر روز خود ديدهاى * از اين زارتر هيچ گرديدهاى به دو گفت اى سرور نامدار * بگويم ندارى ز من استوار 215 ورا گفت حجاج برگوى راست * حديثى كز آن راحت جان ماست يزيد دلاور بدان مير گفت * كه اى باخرد يار و با عقل جفت چو بوديم ما با خوارج به جنگ * به ما برشد از رزمشان كار تنگ هوا گرم و ما تشنه بوديم و سست * نبد بر تن خلق جايى درست در آندم كه شد . . . * سراسيمه زآن رزم گشتيم [ باز ] 220 به غايت مرا آن زمان تشنه بود * بر اندام ما موى چون دشنه بود شدم از پى آب زى جويبار * به پيرامن [ من ] روان هفت يار چو رفتيم لبتشنه نزديك آب * گروهى خوارج بيامد به تاب براندند ما را ز پيش غدير * يكى گفت از آن مردم كندوير كه يكيك بياييد حالى به جنگ * وگر نى ، شود بر شما كار تنگ 225 نبد چاره ، مردى برون شد چو تير * بكشتش نكوهيده در آبگير دوم رفت از وى برآورد گرد * سيم را بيفكند بر جاى مرد ز مرد چهارم برآورد دود * به پنجم درآمد بزد تيغ زود